143
-
تاریخ: 1402/9/13 ساعت: 14:51
امید است و لاغیر . . .گاهی ، نه لزوما بخاطر اتفاقی در بیرون !نه بخاطر اینکه سفر خوبی رفته ای . . .نه بخاطر اینکه در وضع مادی ات تغییری رخ داده . . .نه بخاطر دیدن دوست قدیمی ای . . .و نه حتی بخاطر حال خوب جسمی . . .و نه بخاطر عوض شدن فصل ها . . .گاهی ؛ همین جوری ، یکباره ، بقول امروزی ها : یهویی !انگ...
142
-
تاریخ: 1402/5/14 ساعت: 16:08
این عجیب نیست که من حتی هر لحظه از خواب که بیدار میشم اشکام براش میریزه .... خدایا خیلی خیلی شکر گزارتم بچمو همسرمو زندگیم و آرامشم رو تو بهم بخشیدی ... من از تلاش برای ادامه ی مسیر دست برنمیدارم فقط التماست میکنم دلمو آروم کن ... من هنوز دلم آروم نیست ، پسرک هنوز یادم نرفته ، من مقصر بودم بخدا داره...
141
-
تاریخ: 1402/1/22 ساعت: 14:54
به نام خدای قشنگم ❤امروز درست 70 روزه که خونمون بوی بهشت گرفته ، یه فرشته ی بهشتی پاهای کوچولوشو تو خونه گذاشته و کلیییییی زندگیمون به طرز عجیب قریبی زیر و رو شده ...اومدم بنویسم که الان بیدارشد و منو چسبید... خدایا کمکم کن عاقبت بخیریش رو از خودت میخوام سر فرصت قشنگ مینویسم❤ Adblock test (Why?)
138
-
تاریخ: 1401/11/8 ساعت: 16:55
امیرعلییزداندل آراحامیمحمدکیان .................محمدهادیرادمانطناز-طنینستیارادمانکارنمن هنوز دلم آروم نشده و بعید میدونم تا زنده م آروم بشه ... فقط قول بده اون دنیا منو از به آغوش کشیدنت محروم نکنی ... میدونم که پیش مهربون ترین مادر عالمی ، اما قول بده منو هم بعنوان مادرت بپذیری... دیدی که همه ی لیس...
139
-
تاریخ: 1401/11/8 ساعت: 16:55
من هستم همسرم هست و خدای بینهایت خوبی که نمیتونم بگم چقدرررر هوای مارو داشته و چقدر خیر و برکاتش رو به زندگیمون روانه کرده ، جدیدترینش یه فرشته ی کوچولو که حدود یک ماه دیگه قراره بیاد بغلم و این وسط فقط از خدا میخوام توی تربیتش کمکم کنه من چیزی از مادری و تربیت فرزند حالیم نیست هرچیم بگم ادعاست فقط ...
140
-
تاریخ: 1401/11/8 ساعت: 16:55
هنوزم وقتی بارون میاد دلم هوای نوشتن اینجارو میکنه ... واین حس بینهایت برام قشنگ و وصف ناشدنیه ...این وقت صبح من بیدارم و دست بکار ناهار شدم ! مدت زیادیه که من این ساعت هارو دیگه نمیخوابم ، شاید تنها اوایل زندگی مشترک بود که روال دستم نبود کارهام می موند ، خوابم می اومد و از اینکه من خانوم خونه هستم...
132
-
تاریخ: 1401/4/12 ساعت: 4:15
چند روزه که من وقت و حس نوشتن دارم سرور بلاگفا همش قطعهحالا امروز تست کردم دیدم درست شده ، براهمین گفتم تا اول صبحه و سرم شلوغ نشده بیام اینجا بنویسمحالا .... سلام خدای خوبم، سلام وبلاگ قشنگماین روزا 4 ماهی میشه که اومدیم زیر یه سقف، از یه ور کار، یه ور زندگی با تموم مسئولیت ها و انتظارات و قشنگی و ...
134
-
تاریخ: 1401/4/12 ساعت: 4:15
خدا یه فرشته برای ما فرستاده بود .... که چهار ماه مهمون دلم و زندگی دو نفرمون بوداما دوباره برگشت پیش خدا....خدایا خودت کمک کن به ما و همه ی بندگانت ، من راضیم و شاکر ...گل قشنگم ، ببخش که نتونستم مراقبت باشم زور من و پزشکا بیشتر از این نرسید ، خواست و اراده ی خدا چیز دیگه ای بود ...قرار بود برات م...
133
-
تاریخ: 1400/6/6 ساعت: 1:16
دیروز قرار بود مراسم عروسیمون برگزار شه :) که نشد ،تموم کارامون انجام داده بودیمتالار ، لباس، خرید، آرایشگاه، آتلیه ، گلفروشی و کلی کارهای ریز و درشت دیگه ، حتا اخرین کاری که انجام دادیم سفارش کارت عر
لا حول ولا قوه الا بالله
-
تاریخ: 1398/12/5 ساعت: 11:41
بسم الله الرحمن الرحیم ....این اول بسم الله ... حالا آروم بخواب سردار ، هم رزم هات بیدارن ......بله علی برکت الله برای طهرانی مقدم ها ... حالا دیگه جدی جدی باید بگیم علی برکت الله ، بله اینجوریاس ✌
123
-
تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 3:11
بیست و هشت سالگی و یه صبح بارونیو کلی خاطرات تلخ و شیرین گذشتهبا اتفاقات جدیدنوتازهتجربه هاشازدواجشاغل شدنو در آینده ای نزدیک شروع رسمی زندگی مشترک...***********هنوزم زیاد حال جسمیم خوب نیس خدایا خودت کمکم کن اینجور ادامه دادن سختم شده ...
124
-
تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 3:11
خداجونبخدا من انقدرام دیگه قوی نیستمخیلی واسم زوده ، توان این همه رنج رو ندارمجسمم دیگه نمیکشهموهام بشدت میریزه احساس بی کسی میکنم ...
125
-
تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 3:11
مستقل بودن خوبهرو پای خودت واستادن عالیهمتکی نبودن واقعا خوبهاینا همش خوبه اما مقدار داره خصوصا برا یه خانوم... از زنی که زیاد مستقل و قوی هست باید ترسید، غول نیست،آزارتون نمیده، خیانت نداره ، نامهربو
128
-
تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 3:11
این مدت که اینترنت قطع بود چه خبر بودا ، جالبه برام بلاگفا چرا باز نمیشد این که دیگه جز سایتهای خودمون بود، دقیقا از اون لحظه ای که آخرین پستم رو گذاشتم خیابونا شلوغ شد یکی دوساعت بعدش دیگه هرچقد تلاش
129
-
تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 3:11
واقعا همیشه مسبب همه ی نگرانیها و مشکلات خود آدما هستن، سال ها پیش شاعر خیلی لطیف میگه زی تیر نگه کرد و پر خویش بدو دید / گفتا ز که نالیم که از ماست که بر ماست ... الانم من دقیقا نگرانم و استرس دارم! خدایا کمکم کن دیگه تکرار نمیشه... قدل میدم، فقط ب خیر بگذره ...
90
-
تاریخ: 1397/12/5 ساعت: 22:24
جواب مثبت دادیم ، صحبتای مَهر و جهیزیه هم شد ... منتظر 7 اسفند و نامزدی و بله برونیم ... همزمان با ولادت حضرت فاطمه میشه ... اوضاع خوبه خونه داداشمم رفتم ، کارمو انجام دادم اما به نحوی که خودم صلاح م
76
-
تاریخ: 1397/11/18 ساعت: 16:40
تا این ساعت حال غالبم سردرد وحشتناک بود الان بهترم سردردم هنوز هست ولی خودم آروم شدم ، از اون نا آرومیه غروبی خبری نیست الحمدلله یه مسکن خوردم یکمم تازه راه گلوم باز شد غذا خوردم حالم بهتره قرص زی
77
-
تاریخ: 1397/11/18 ساعت: 16:40
باید یاد بگیرم قصاص قبل از جنایت نکنم. این دفعه هم واقعا تقصیری نداشتم . یکه و تنها موندم این وسط نه میتونم کمکی بگیرم از کسی نه مشورتی. اون روزم انقدر پای لپتاپ بودم بودم و با پیام و کامنت مشورت گرفت
78
-
تاریخ: 1397/11/18 ساعت: 16:40
گفت: هیچکس از دوری و نبودِ هیچکسی نمُرده! مُرده؟ توُ دلم گفتم: اونایی که مُردن، زبانِ گفتن ندارن...سیدمحمد مرکبیان
79
-
تاریخ: 1397/11/18 ساعت: 16:40
مامانم تازگیا خیلی باحال شده ... مثلا من سابق هرچقدم با دوستم حرف میزدم هیچوقت نمیگفت کی بود چی گفت یا چرا این همه طولانی شد! ولی دیروز با همین دوستم داشتم حرف میزدم حدود 40 دقیقه! من کلا موقع مکالمات