80
-
تاریخ: 1397/11/18 ساعت: 16:40
هیچ اتفاق بد یا ته دل خالی کننده ای نیفتاده اصن ... اوضاع روبراهه ولی من دلم شور میزنه ، سرجمع هم نیمساعته اینجور شدم ... نمیدونم شاید باید بخوایم شاید حرف پسر 5 ساله ی خواهرم روم تاثیر گذاشت که با او
81
-
تاریخ: 1397/11/18 ساعت: 16:40
میدونی مسیر رو درست اومدی میدونی اگه اونجا میموندی اگه اون راهو میرفتی تهش ... ولی با همه ی اینا هی بغض داری ، ولت نمیکنه، گلوتو چنگ میزنه ، پلکاتو خیس میکنه .... ولی صداشو درنمیاری آروم تو خودت میریزی و لبخند میزنی ...
82
-
تاریخ: 1397/11/18 ساعت: 16:40
مرسی که هستی و تنهامون نمیذاری مرسی خدای من
85
-
تاریخ: 1397/11/18 ساعت: 16:40
دخترک خواستگاری بقیه ست می بُری از بس ازت کار میکشن خواستگاری خودته همینطور کی قراره بهت بگن بذار یکم ما کمکت کنیم خسته نشی حداقل تو مراسم خودت اومدن و رفتن، منم تازه ظرفارو شستم . نشستم ... انقده خوابم میاااااااااااااااااد ولی میام مینویسم حتما همه چیو
21
-
تاریخ: 1397/4/18 ساعت: 15:30
امروز ، ۲۷ خرداد ۱۳۹۷ دقیقا دوسالشه . . . وبلاگمو میگم :) + نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم خرداد ۱۳۹۷ساعت 0:51  توسط دخترک | Let's block ads! (Why?)
22
-
تاریخ: 1397/4/18 ساعت: 15:30
گاهی زانوهاتو بغل میکنی میشن همه دنیات درسته کوچیکن خیلی ک
23
-
تاریخ: 1397/4/18 ساعت: 15:30
تولد نیکی خانوم (نی نی خواهرم ، که علیرغم اینکه ازم نظر خواستن واسه اسمش اما پیشنهادمو قبول نکردن ، منم نیکی صداش میکنم اما اسمش یه چی دیگه س D: ) باز باقی تولدای نوه های خونواده من تم دیزاینر بودم خخخ اونم چه دیزاینری باز دامادمون اومده سراغم بابای همین نیکی که بیا بریم کیک و شمع و گل پروانه بیاریم...
114
-
تاریخ: 1396/6/9 ساعت: 21:22
چندصفحه آخر دعارو فقط ورق زدم نفهمیدم چی شد ازکله صبح بیرونم عصری تنها دعارو خوندم این رفتار باعث شد بغض کنم گریه کنم و خیلی بیشتر احساس تنهایی کنم، خیلی بیشتر حس کنم که .... که تنهام خدایا تو کنارم باش من اینارو نمیخوام + نوشته شده در پنجشنبه نهم شهریور ۱۳۹۶ساعت 18:38 توسط دخترک |
110
-
تاریخ: 1396/6/8 ساعت: 22:06
پستای قبل گفته بودم که باید برم سراغ کارت ملیم؟ آره گفتم و از قضا فردای همون شب رفتم پشت پیشخوان منتظر بودم کارتو بهم بده ، کارتو که در اورد فعال کنه بهم گفت اینجا انگشت سبابه تون رو بذارید(اشاره به اون دستگاه ثبت اثر انگشت کرد) منم بدون فوت وقت انگشت شَست مبارک رو گذاشتم رو دستگاه هیچی دیگه هم من ه...
111
-
تاریخ: 1396/6/8 ساعت: 22:06
همینه بالاخره قالب مورد علاقمو از داخل دیفالتهای بلاگفا یافتم! اون دختره با اون اسبش واقعا دیگه رو اعصابم بودن هرچیزی ترتمیزو ساده ش قشنگه! عکس اون گوشه رو هم دوس دارم کلا عکسای عاشقانه کارتونی از این دست توی آدرس E:/pictires/anar زیاد دارم دوسشون دارم بالاخره یه روز عاشق میشم نه بالاخره یه روز یکی ...
112
-
تاریخ: 1396/6/8 ساعت: 22:06
چندتا دعا میکنم هرکی خوند آمین بگه از ته قلبش ... خدایا سایه ی ننگین و صدای گوش خراش و تخریب کننده ی تلویزیون رو از سر ما کم بفرما( رج به رج سلول به سلول نقطه به نقطه و زیر و روی مغزم از صدای تلویزیون متنفره ... هیچ آهنگیم دیگه کلا مدتهاست گوش نمیدم) خدایا مارو از شر درد دندان و هزینه های سرسام آور ...
113
-
تاریخ: 1396/6/8 ساعت: 22:06
اینجور فایده نداره بدجور درمقابل خواب مقاومت میکنم از خوابیدن میترسم انگار! موهام بشدت آزارم میده سر فرصت باید برم کوتاهش کنم شاید سرم سبک شد ، دیگه تحملشونو ندارم باید باهاشون وداع کنم :( یه برنامه درست بریزم ازین حالت عنکبوتی دربیام دندونو ببرم درست کنم نماز صبح انقد نزارم قضا شه خدایا تو که میدون...
100
-
تاریخ: 1396/6/2 ساعت: 15:57
دارم میرم یه جایی بالاجبار نه حس خوبی دارم نه اونجایی که میرم منتظرمن و نه خوششون ازم میاد خدایا اجازه ی زندگیهامونو بده دست خودمون شکرت خیلی وقته به همین اتاقم قانعم و برام یه دنیا دلخوشی داره نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم تیر ۱۳۹۶ساعت 17:25 توسط دخترک|
101
-
تاریخ: 1396/6/2 ساعت: 15:57
دیروز حدودای هفتو نیم هشت بود چای خوردیم عصری بعدش یه نفر حموم بود نمیشد من پاشم ظرفارو بشورم که آب حموم سرد نشه ، اون که اومد بیرون بعد یه نیم ساعت رفتم دیدم عه آب قطع شده! آب قطع شده کلیم ظرف روی سینک مونده جالبه تا یازده شبم آب وصل نشد! آبم بی هماهنگی قطع میکنن! خلاصه تو این وضعیت مامانمم که قشنگ...
102
-
تاریخ: 1396/6/2 ساعت: 15:57
شب یه سکوتی داره یه آرامشی داره که روز ندارتش! هرچقدرم که روزا تنها باشی و آؤامش داشته باشی و بی مشغله باشی ولی شب یه چیز دیگه ست ... من که اصلا دلم نمیخواد شبم تموم شه اصلا وقتی هوا سروع میکنه به تاریک شدن من تو دلم غلغله ست ... یه غلغله شیرین قشنگ با خودم خلوت میکنم وسایلم رو بدون اینکه بخوام سریع...
104
-
تاریخ: 1396/6/2 ساعت: 15:57
» نمایش این صفحه بدین معناست که نویسنده وبلاگ یک مطلب را بصورت رمزدار درج کرده است و برای مشاهده کامل مطلب نیازمند آن هستید که کلمه عبور مرتبط با این مطلب را دانسته و وارد کنید.
105
-
تاریخ: 1396/6/2 ساعت: 15:57
یه وقتایی مثل الان زندگیم کاملا از کنترلم خارج میشه! شب رو با این فکر میخوابم که صبح باید طوری بیدار شم که تا یک ناهارم آماده باشه ، خونه رو مرتب کرده باشم ، نظافت انجام داده باشم ، ناهارم که میشه سفره پهن کنم ،بشورم ، بازم به فکر شب باشم ... پاهام ، کمرم ، بدنم خسته میشه همش ، یه وقتایی مثل الان که...
106
-
تاریخ: 1396/6/2 ساعت: 15:57
خودت را دوست داشته باش به خودت عشق بورز اما به خود غِره مشو ... خودت را که دوست بداری ، خدایت را هم دوست خواهی داشت خدارا که دوست داشته باشی به او اعتماد خواهی کرد به خدا که اعتماد کنی به آرامش می رسی و آرامش ... و آرامش نهایتِ آرزو و مطلوبِ آدمے است ... #دخترک_سحر_نوشت ۲۰،مردادماه ۱۳۹۶ پ.ن: سعیم ای...
107
-
تاریخ: 1396/6/2 ساعت: 15:57
یه احساس عجیبی دارم امشب تو دلم احساس حُزن میکنم ، ولی جالب اینجاست این حزن حالمو بد نمیکنه ، برام انرژی زاست ! نمیدونم واسه کسی پیش اومده اینجور بشه یانه فقط میتونم بگم یه حسِ خوبِ:) دلم میخواد یکم اشک بریزم خیلی وقته گریه نکردم از اون گریه بدا منظورمه ، این اشکی که امشب دلم میخواد یجور اشکِ عاطفی ...
108
-
تاریخ: 1396/6/2 ساعت: 15:57
مینویسم که یادم بماند ... من از این ورطه تاریک گذر خواهم کرد خیلی دردش بده ، دارم میمیرم نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم مرداد ۱۳۹۶ساعت 22:8 توسط دخترک|