حالا خیلی ادعای مطالعه ندارم ولی همون مطالعه کم و ناقصم از دستم دررفته ، بدنم خسته ی خسته میشه ، فقط دلم میخواد شب شه خلوت کنم ، هرچند توانی برام نمی مونه کار خاصی انجام بدم ولی دلمم نمیاد بخوابم تا جایی که میتونم مقاومت میکنم!
بیچاره مادر ... چقدر هوای همه رو داره و خم به ابروش نمیاد ، من واقعا بُریدم ...
+ از این حس که صبحها قبل از هر گونه کاری به محض باز کردن چشم باید برم آشپزخونه بدم میاد!
این روزا تنها دلخوشیم احساس رضایت بقیه از طعم غذاهاست :/
خدایا ممنون که کماکان نگاهم میکنی ...
نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم مرداد ۱۳۹۶ساعت 0:16 توسط دخترک|
برچسب:
نویسنده: آرتمیس سلیمانی