این گذشت تا ماه رمضون این مدتو همش نگران و منتظر مصاحبه بودم تا اینکه یه روزی سر ظهر گوشیم زنگ خورد که خانومِ م... خودتونی گفتم بله گفت خب از فلان اداره تماس میگیریم پاشو مدراکتو 6 خرداد وردار بیار برا بررسی تا بعدا مصاحبتون مشخص شه ... تو گرما و زبون روزه خخخ پاشدم رفتم بازم تهنا تهنا عکس بگیر کپی بزن پوشه بخر بردم و هشت صبح جلو ادارشون منتظر شدم رفتم گوشیمو تحویل بدم و برم تو گفتن صبر کن ماه رمضونه دیر تر کارشون شرو میشه جالبه به من گفته بودن 8 صبح اونجا باش! خلاصه که تا 9 هم صبر کردمو رفتم تو مدارکمو گرفتو تطبیق داد با چیزای تو سیستمش قرار شد اونارو بدن بره تهران مارو هم بسلامت تا تماس بگیرن برا مصاحبه که همچنان منتظریم :) دیگه مث قبل نه نگرانم نه استرس دارم هرچی خدا بخواد همون میشه تا اینجا که لطفشو بهم کرده از الانم هوامو داره ...
گذشتتتتتتتت
تا همین هفته ی پیش تولد یکی دیگه از بچه هام بود همونا ک میرفتم نگهداریشون میکردم تا مامان باباشون میرفتن سرکار ... بازم تو تولد اونا من همون کارای تولد قبلو انجام دادم ، ایشالا یه روزیم واسه دختریم اینککاراو میکنم 
آخیش چقده راحت شدم این گزارش کارمو نوشتم برا خودم خخخخ
تمام ماه رمضون رو دارو خوردم ، نباید روزه میگرفتم که گرفتم و وضعیتم بهتر که نشده هیچ بدترم شده طول ماه رمضونم باوجود دارو خوب بودم و اجازه نمیداد بفهمم واقعا وضعیتم چطوره ... علاوه بر مشکل خودم کلیم کمبود ویتمین و اهن و همه چی تو بدنم دکتر تشخیص داده که کلی قرص پ و امپولم برا اونا مصرف میکنم ... خلاصه که خلاصه که با همه این اوصاف دخترک خییییییییییییلی حالش خوبه دوتا دلیل داره :
دلیل اولش اینه که تو ماه رمضون امسال خدا یه چیز خیییییییییییییییییلی بزرگ بهم داد نمیدونم چقدر و چطوری شکرش کنم واقعا واقعا فقط جز خودش من که توانی نداشتم ولی اصن منو از این رو به اون رو کرده خدایا همینجا تو همین وب تنهاییام بلندددددددددد داد میزنم شکررررررت خیلی مرسی بخدا خیلی دوست دارم 
خخخ خل شدم رفت ...
اما دلیل دومش ....... دلیل دومش خدایا بازم برا اینم کمکم کن میدونی ته دلمون رو ته دل همه بنده هاتو میدونی همرو کمک کن هدایت کن مارو هم کمک کن ، عاشقتم عزیزدلم خییییییییییییییلی بوس خداجونی 
برچسب:
نویسنده: آرتمیس سلیمانی