خرید بک لینک

درباره سایت

109

امکانات وب

باید یاد بگیرم قصاص قبل از جنایت نکنم. این دفعه هم واقعا تقصیری نداشتم . یکه و تنها موندم این وسط نه میتونم کمکی بگیرم از کسی نه مشورتی. اون روزم انقدر پای لپتاپ بودم بودم و با پیام و کامنت مشورت گرفتم که یهو به خودم اومدم فشار روحی قضیه یه طرف فشاریم که لپتاپ بهم میاره مزید بر علت شده و یه سردرد بد برام بوجود اورد. خداروشکر تموم شد و گذشت... اما اون روز بیشتر ناراحتیای من از حرفای دوستم بود. دوست و همکاری که از جانب آقای خواستگار رابط بین ما شده بود و خواه ناخواه در جریان مسائلمون بود تا مدتی ... این بودنشم باعث میشد اون هربار از دید خودش و با توجه به شرایط خودش و نامزدش بسنجه و یه چیزایی به من بگه و منو حساس کنه روی مواردی از اقای خواستگار! خلاصه کنم که بودن یه نفر این وسط ما خیلی بهم فشار میاره هرچند که الان دیگه بینمون نیست ولی اثراتش حالا حالاها خواهد بود... دختر بدجنسی نیست از حق نگذریم یه چندجاهم که تو لحظه گیر کردم و نمیدونستم چیکا کنم راه حل گذاشت پیش پام و به دردمم خورد اما الان احساس میکنم روی یه قضایایی خیلی ریز میشه و منو حساس کرده بهشون. منم این چیزا برام مهمه ولی واقعا با حرفا و دلایلی که اقای خواستگار اورده برام قانع شدم... یه نمونه ش مثلا بیرون رفتن و ناهار خوردن اونم تو شرایطی که ما هنوز به قطعیت نرسیدیم و من حتا کنارش بودن برای همون یکی دوساعت صحبت هم برام استرس زاست که مارو کسی نبینه باهم و بعدش ... حالا چه برسه واسه هربار دیدن و صحبت کردن بخوام باهاش برم رستوران یا کافیشاپ! واقعا فکرشو میکنم اون مگه چیه منه که پاشم باهاش برم اینجور جاها اونم صرفا فقط برا تست خساستش و تازه دیگه باید پیه همه چیو به تنم بمالم و منتظر هر حرف و حدیثی پشت سرم باشم ... تا اینکه روز اخری که همدیگرو دیدیم خودش سر حرفو راجه به این پذیرایی کردنه باز کرد که میدونم اینارو ولی واقعا الان رفتن و نشستن و غذاخوردن باهم برام سخته باز یه 4تا دانشجو منو ببینن چی فک میکنن باخودشون و دیگه کل ابهتم تو دانشگاه زیر سوال میره ... دوس دارم یه موقعی ازین کارا کنیم که دیگه بی دغدغه باشم و بگم بله طرف نامزدمه و... دقیقا حرفایی که تو دل خودم بود رو زد حتا اون روزی که ما رفتیم بیرون یه پارکیو انتخاب کردیم که کوچیک بود خلوت و یه جای تقریبا مخفی هم بود و تنها دکه ی داخلش بسته بود.. هرچند بار اولی که رفتیم بیرون دریت حسابی خرج کرد حتا دوستم و نامزدش هم بودن دورتر ازما از اونا هم پذیرایی کرد. ولی حس میکنم دوستم زیادی حساسه مثلا میگه شب یلدا باید حداقل یه هدیه کوچیک بهت میداد بهش گفتم اخه مگه ما چه نسبتی داریم باهم که بخواد به من کادو بده؟ مگه محرمیم؟ یا اصلا به فرض محال بخواد کادو بده تو یه درصدم فک نکن که من ازش میگیرم... اخه کار حساب کتاب داره ... هرچند که خساست خیلی مهمه و ازاردهندس مخصوصا برا ماهایی که هیچوقت بخاطر پول مواخذه نشدیم و در عین حال ولخرجمم نبودیم، اما میخوام بگم صرفا بخاطر یه رفتار که خودشم دلیل قانع کننده براش اورد نمیشه این برچسب رو بهش بزنم... ضمن همه ی اینا با وجود اینکه توی اخرین جلسمون تقریبا به تفاهم متقابل رسیدیم اما هنوز جواب قطعی بهش ندادم و هیچی بینمون قطعی نیست کماکان میتونم صبر کنم تا اوضاع پیش بره یه سری مسائل رو هم گذر زمان مشخص میکنه! منم عجله ای ندارم و خداروشکر شرایطمونم طوری هست که حداقل تا یکماه اینده خبری از خواستگاری رسمی نخواهد بود! از خواستگاری حرف زدم ، آهان قراره خواهش منو ببینه... ما که رسم رسوم دیدوبازدید زنونه تو خونه نداریم. و این دیدار باید بیرون از خونه اتفاق بیفته و من حس خوبی ندارم ... اولیش اینکه یعنی اگه شما پسند کردی منو دیگه خواهرت چیکارست؟ یعنی قراره تو تصمیم تو اثر گذار باشه؟ اگه اینجوریه که بگو تا اصن بگم نیاد ببینه منو ... که برگشت گفت نه من تصمیمو گرفتم و با خودمه این دیدنه شما توسط خواهرم برا رعایت احترامشونه که حالا مثلا شب خواستگاری نگن تو خودت همه کاراور کردی و نذاشتی ما یه نظر دختره رو ببینیم ازقبل! حالا اینم موردی نداره از نظرم چون اینجا تقریبا روال همه همینه ولی برام مهم بود اگه حتمن اون نظرش مهمه خب چرا ازاول کار نیاوردی ببینه و تموم شه. یا اگرم الان میخواد بیاد نظری بده و توی تصمیم تو اثر بذاره بهم بگو که منم بدونم اصلا قبول کنم یا نه. که حالا ظاهرا اینجوری نیست منم فعلا حرفاشو حمل بر صحت میکنم و ق میدم بهش. اما نه هر لحظه که اون بخواد من تن به این دیداره بدم صرفا زمانیکه من تو حین انجام کارامم میتونه خواهرشو بیاره و تموم. الان قصاص قبل جنایت منظورم همینجاست... من هنوز حرفامو بهش نگفتم و توو ذهن ساخته پاخته کردم که اون قراره منو درک نکنه و منم کلا همه چیو تموم کنم و بریم هرکدوم سمت زندگیه خودمون! اما ممکنه واقعیت غیر ازین باشه. به ناچار تا روزی که برای انجام کارام باید برم بیرون باید صبر کنم. اگر خواهرش بیاد که هیچی اما اگر بگه نتونسته و قرارو بذاریم برای عصر ... مسلمن بازم من قرار عصرو قبول نخواهم کرد اصن بهم برمیخوره صرفا برم ببینتم ولی اینجاست که دلایلمو بهش میگم و انتظار دارم درک کنه و نهایت خواهرشو بامن هماهنگ کنه نه منو با اون... بهرحال اگر بنا به خواستن هست باید قدری ریسک کنه و تقلا کنه نه که من هرلحظه اماده باش باشم سمعا و طاعتا ...

اما اگر ببینم که نه میخواد بارو روی دوش من بندازه اونوقت توی تصمیمم قطعا تجدیدنظر خواهم کرد ...

بازم مثل همیشه از خدا میخوام اگه بنا به خوشبختی و عاقبت بخیریمون کنارهم هست خودش مسیرمون رو هموار کنه و اگر غیر اینه من اصراری ندارم ... راضیم به رضای خودش

التماس دعا دوستان

برچسب: نویسنده: آرتمیس سلیمانی تاريخ: پنجشنبه 18 بهمن 1397 ساعت: 16:40

صفحه بندی